ميرزا حسن حسينى فسايى
769
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
جز تصديق نيافت ، پس به اولياى دولت معروض داشت كه من مردى صحراگرد و بيلميزم « 1 » و جواهر نشناسم مگر آنكه سنگهاى گرد و پهن و دراز و سبز و سرخ و زرد به دست من آمده ، در بيغولههاى كوهستان و ماهور پنهان داشتهام كه جز مرا بر آن ذخائر خبرى نيست ، اگر مرد امينى را با من انفاذ داريد اين سنگهاى رنگارنگ كه براى امثال من فايده ندارد نثار پاى او كنم و قلعه سفيد را به تصرف دهم و خود را از تشويش درآورده ، چون ديگران در كار رعيتى زحمت كشيده ، آسودهخاطر شوم . پس جناب معتمد الدوله براى جمعآورى اين جواهر ، محمد طاهر خان قزوينى « 2 » را اختيار نمود و جماعتى از سرهنگان و سركردگان پياده و سواره و چند ارابه توپ ، در اواسط ماه رجب اين سال به اسم انتظام نواحى شولستان و كوهگيلويه به مرافقت ولى خان انفاذ داشت و بعد از ورود به صحراى نورآباد ممسنى ، ولى خان به وعده وفا نمود و كوتوالهاى خود را از قلعه سفيد به زير آورد و قلعه را به محمد طاهر خان قزوينى واگذاشت و حسن على خان بيات زرندى با فوج زرند بر فراز قلعهء سفيد رفته ، برنشستند و چون محمد طاهر خان دست ولى خان را از قلعه سفيد كوتاه ديد ، مغرور گشته ، تكاليف شاقه بر او نمودند و به سختى مطالبه جواهرات و اشياء نفيسه از او داشتند و از احترام او كاسته ، سخنان زشت به او گفتند و قصد محافظت او را نمودند و جوان فرشته « 3 » سيمائى از خويشان ولى خان مطمح نظر طمعكاران اردو گشته ، كار را از مطايبه به معاتبه ، پس به مجادله رسانيدند و جنگ چاكران ، در سركردگان سرايت نموده ، در آن شب تار از جماعت الوار گلوله چون باران بر اهالى اردو مىباريد و سربازان خوابآلوده و توپچيان بىخبر بناى توپ و تفنگاندازى را گذاشتند و بيشتر به خطا انداختند و محمد طاهر خان و جعفر قلى خان قراچه داغى و رضا قلى خان قاجار سرهنگ و سليم خان چگنى و سركردگان طوايف ايلات قزوين از خوابگاه درآمده ، به مدافعه كوشيدند ، چون حاصلى نديدند راه كوه و صحرا را گرفتند و در آن شب نزديك به هزار نفر از اهالى اردو كشته گشت و محمد طاهر خان و سرهنگان افواج اسير الوار شدند و چون روز شد اهالى اردوى بىسالار اين واقعه را براى جناب معتمد الدوله « 4 » نگاشتند و آن جناب از سوء سلوك سركردگان اردو ، كف افسوس بر زانو زده ، چندينبار اين قطعه مرحوم ميرزا - ابو القاسم قائممقام فراهانى برخواند : آه ازين قوم بىحميت بىدين « 5 » * ترك رى و كرد خمسه و لر قزوين رو به خيار و كدو ، روند چو رستم * پشت به خيل عدو كنند چو گرگين و ولى خان بعد از چند روز محمد طاهر خان و سركردگان را مرخص كرده ، عود به شيراز نمودند و معتمد الدوله ، محمد طاهر خان را نايب الحكومه شيراز نمود « 6 » و حكم به احضار سپاه متفرقه و چريك فارس فرموده ، به اندك زمانى حاضر شدند و نواب فيروز ميرزا و جناب معتمد - الدوله در اوائل ذىقعده اين سال از شيراز به جانب شولستان ممسنى و كوهگيلويه نهضت نمودند و محمد طاهر خان نايب الحكومه بلوك فسا را به ميرزا عبد اللّه خان برادر كهتر ميرزا - محمد حسين وكيل فارس واگذاشت و ولى خان ممسنى بعد از غلبه بر اردو و گرفتارى سردار و
--> ( 1 ) . بيلمز : كلمه تركى به معنى : نمىداند ، در فارسى مرادف نادان است . ( دهخدا ) ( 2 ) . در روضة الصفا ، ج 10 ، ص 178 : ( محمد خان قزوينى ) . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 178 . ( 4 ) . در متن : ( معتمدوله ) . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 179 . ( 6 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 235 - 234 .